تو ...
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بين گلها يي كه در تنهاييم روييد
با حسرت جدا كردم
سلام دوستان این اولین پستی هست که من به عنوان یک بچه خارگی توی این بلاگ گذاشتم
مرسی از دوست عزیز و صمیمی خودم علی جان که این بلاگ رو زدن . من تا آخرش باهاش هستم !
" دوست عزیزت جواد جون
"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۶ ساعت 1:20 توسط جواد
|
بالاخره بعد از 2.5 سال قبول کرذم با بقیه آذما فرق دارم، از بقیه بهتر نیستم بلکه مشکلی دارم که از هر 100 نفر 2 نفر اونو دارن...! بد نیست، اما من باهاش مشکل دارم...!