کاری به کار عشق ندارم!
نه
کاری به کار عشق ندارم!
من هيچ چيز و هيچ کسی را
ديگر
در اين زمانه دوست ندارم
انگار اين روزگار چشم ندارد من و تو را
يک روز را
خوشحال و بی ملال ببيند
زيرا
هر چيز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر يک نخ سيگار
يا زهر مار باشد
از تو دريغ می کند
پس
من با همه ی وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار،ديگر
کاری به من نداشته باشد
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم





بالاخره بعد از 2.5 سال قبول کرذم با بقیه آذما فرق دارم، از بقیه بهتر نیستم بلکه مشکلی دارم که از هر 100 نفر 2 نفر اونو دارن...! بد نیست، اما من باهاش مشکل دارم...!