کاری به کار عشق ندارم!

 

نه

 

 کاری به کار عشق ندارم! 

 

 من هيچ چيز و هيچ کسی را

ديگر

در اين زمانه دوست ندارم

انگار اين روزگار چشم ندارد من و تو را

 يک روز را 

 خوشحال و بی ملال ببيند 

 زيرا 

 هر چيز و هر کسی را

 که دوست تر بداری 

 حتی اگر يک نخ سيگار

 يا زهر مار باشد

از تو دريغ می کند

پس 

 من با همه ی وجودم 

 خود را زدم به مردن

تا روزگار،ديگر 

 کاری به من نداشته باشد 

 گفتم که

 

کاری به کار عشق ندارم

 

من از او بهترم ...

این آخرین مطلب امروزمه امیدوارم که از مطالب خوشتون اومده باشه و استفاده کرده باشین در حد توانم مینویسم دیگه ... خیلی ممنون که با ما یار میشید .

نمی دونم چرا وقتی منم آپ میکنم (جواد) یا اسم علی میاد حتما سیستم بلاگفا علی رو خیلی دوست داره  میبینید حتی این سیستم هم با من رفیق نیست " هی دل چقدر تنهایی " خوب دیگه بهتره نوشتمو بذارمو برم خیلی حرف زدم . پیشنهاد میکنم متن زیر رو بخونید واقعا زیباست .!

من از او بهترم

من سلامش مي كردم
جوابم را نمي داد
خيلي مغرور و بي ادب است
او از من كوچك تر است ، اصلا او بايد سلام كند
من شبها در ياد او بودم
دلم برايش تنگ مي شد
گاهي گريه مي كردم
ولي او........
نه در ياد من بود
نه دلش تنگ مي شد
نه گريه مي كرد
دريغ از قطره اي اشك........
او خيلي بي احساس است
من برايش آرزوي خوشبختي مي كردم
او براي من آرزوي مرگ........
من نمي خواستم او تنها باشد
ولي او از تنهايي من يك سراغ ساده هم نمي گرفت
او خيلي ......... خيلي.......
كاش دلم مي فهميد
من از او خيلي بهترم
كاش مرا باور مي كرد
دلِ من
دلَكِ بي كسِ من
دست از سرم بردار
او مرا دوست ندارد..........
باور كن من از او بهترم

Image hosted by allyoucanupload.com

نا امیدی نه | امید همیشه !!!!

بدووون شرح

 و در نا امیدی بسی جای امید است

مترسک گفته بودن:قراره این عکس رو به فال نیک بگیریم یا این هم نشانی از بدبختی هامونه؟

آیا قراره اون یکی، اون تنهاترین کبریت هم بسوزه؟یا اینکه تا آخر دینا وسط اون همه کبریت از دست رفته سرپا بایسته؟

آیا اون کبریت های سوخته سیگار دلشکسته ای رو روشن کردن یا به زندگی یه مظلوم آتش زدن؟ اون سالمه قرار چیکار کنه؟

ما توی جامعه مون نقش اون کبریتهای سوخته رو بازی میکنیم یا باید مثل اون کبریت تنهائه مقاومت کنیم؟

اصلا نکنه اون کبریتهای سوخته فرصتهایی هستند که ما توی زندگی از دست دادیم و حالا اومدن تا فرصتهای سالم ما رو هم از بین ببرن؟
.
بازم بپرسم؟؟؟

نمیدونم باید چی بگم اما من میگم در نا امیدی بازم امید است.

به هر حال بازم کمی امید برای زنگی دارم " جواد "

حالمو گرفت ....

i!i!i!  جواد مينويسد  i!i!i!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت 

 هر که با ما بود از ما ميگريخت 

 چند روزيست حالم ديدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل ميزنم

گاه بر حافظ تفال ميزنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم

ولادت امام رضا مبارکباد .

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

قربونتون " داش جواد " فردا من به مناسبت ولادت امام رضا (ع) برنامه دارم نمایش طنز به نام المپیک خیالی واسم دعا کنید که خوب اجرا کنم یکی از نقشهای اصلی هستم . خئب دیگه بیشتر از این سرتون رو درد نمیارم فعلا خدا حافظ .

 

حرکت کن ...

 بنام تو که می دانی

رفتن همیشه دلیل بر رسیدن نیست ولی برای رسیدن راهی

 به جز رفتن نیست ...

برای دل کوچیک منم دعا کنید .

این سومین پست امروزم بازم میام نظر یادتون نره برام دعا کنید آخه حرکت کردم

قربانتون جواد !

حقیقت تلخ ...

" جواد مینویسد "

روزي ازم پرسيدي:

بزرگترين آرزوي تو چيست ؟

گفتم : تحقق آرزوي تو

اما افسوس هرگز ندانستم

آرزوي تو جدايي از من بود

تو ...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني

 

تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

پس از يك جستجوي نقره ای در کوچه های آبی احساس

 

تو را از بين گلها يي كه در تنهاييم روييد

 

با حسرت جدا كردم

 

سلام دوستان این اولین پستی هست که من به عنوان یک بچه خارگی توی این بلاگ گذاشتم

مرسی از دوست عزیز و صمیمی خودم علی جان که این بلاگ رو زدن . من تا آخرش باهاش هستم !

" دوست عزیزت جواد جون "