پرواز خواهم کرد ...
چقدر امشب پر از پرهای پروازم !
دلم سبک ، روحم وحشی ، احساسم تنهاست
می خواهم بال زنم تا اوج
تا قله ی مغرور سعادت؛
تا پاک ترین چشمه ی عادت.
می خواهم بال زنم تا اوج
تا قله ی مغرور سعادت؛
تا پاک ترین چشمه ی عادت.
امشب صدای زایش یک ستاره را می شنوم!
ثانیه های زمان در ذهنم چقدر نرم می گذرند.
چه حس گنگ بی تجربه ای دارم؛
و انگار بر سبکی ابر ها سوارم.
چشمهایم خسته اند
دل را عصای راه می کنم
در خیالات پر از رنگم
با قاصدک ها پرواز میکنم!
دیگر سنگین نیستمچون دلم را بوی گلی نازک میکند.
من امشب تا هر آنجا که افق پیدا نیست
پرواز خواهم کرد
پرواز خواهم کرد ...

با تشکر از بامداد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 3:28 توسط علی
|
بالاخره بعد از 2.5 سال قبول کرذم با بقیه آذما فرق دارم، از بقیه بهتر نیستم بلکه مشکلی دارم که از هر 100 نفر 2 نفر اونو دارن...! بد نیست، اما من باهاش مشکل دارم...!