چقدر امشب پر از پرهای پروازم !

دلم سبک ، روحم وحشی ، احساسم تنهاست

می خواهم بال زنم تا اوج
تا قله ی مغرور سعادت؛
تا پاک ترین چشمه ی عادت.

امشب صدای زایش یک ستاره را می شنوم!
ثانیه های زمان در ذهنم چقدر نرم می گذرند.
چه حس گنگ بی تجربه ای دارم؛
و انگار بر سبکی ابر ها سوارم.

چشمهایم خسته اند
دل را عصای راه می کنم
در خیالات پر از رنگم
با قاصدک ها پرواز میکنم!

دیگر سنگین نیستم
چون دلم را بوی گلی نازک میکند.

من امشب تا هر آنجا که افق پیدا نیست
پرواز خواهم کرد
پرواز خواهم کرد ...
با تشکر از بامداد