شعر...........
راحت جــان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی طافت
به هواداری آن سرو خرامـــان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریــان بروم
نذر کردم گر ازین غـم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
خرم آن روز کزین منزل ویـــــران بروم
راحت جــان طلبم وز پی جانان بروم
بالاخره بعد از 2.5 سال قبول کرذم با بقیه آذما فرق دارم، از بقیه بهتر نیستم بلکه مشکلی دارم که از هر 100 نفر 2 نفر اونو دارن...! بد نیست، اما من باهاش مشکل دارم...!